ناصر الدين شاه قاجار

133

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

تا رسيديم بلكّه‌برف كه اطرافش سنگ و سختان بود فرموديم آفتاب‌گردان زدند پهلوى برف بنهار افتاديم برف بزرگى بود جاى چادر هم سرازيرى بود آفتاب‌گردانچى و عملجات خلوت كه در ركاب بودند جمع شده زمين را صاف و هموار كردند و آفتاب‌گردانرا زدند هوا هم سرد بود عكّاس را كه در ركاب بود فرموديم روى برفها عكس از ما و پيشخدمتها انداخت بعد چند نفر از زنهاى ايلات فلك الدّين نزديك آمدند با آنها حرف زديم با وجود ايليّت معقول و مؤدّب بودند و درست حرف ميزدند كه سخنشان فهميده ميشد اطفالشانهم جلو كلاهشان مسكوكات زياد دوخته بودند تا عصر در اينجا توقّف شد عصر سوار شده آمديم پائين و چنان كه از پيش اشاره كرديم باز دوربين به سمت صحراى خاوه انداخته تماشا كرديم آنجا كه عصر دوربين انداختيم از جاى صبح مرتفعتر بود هوا هم صاف‌تر بود و بهتر صحراى خاوه را ديديم همين راهى را كه آمده بوديم گرفته رانديم تا رسيديم به آن بيدهائيكه وقت رفتن دست چپ توى درّه ديديم سوارها را مرخّص كرديم رفتند و خودمان آمديم تا نزديك درختهاى بيد كه در اين بين قره كبك زيادى پرواز كرد پياده شده تفنگ را گرفته پنج قطعه فره كبك روى هوا خيلى خوب زديم ديگر از هرجا فره كبك پريد زديم و افتاد بعد سوار شده آمديم تا سر چشمه آفتاب‌گردان كوچكى فرموديم زدند پياده شده رفتيم لب چشمه و بعد از ساعتى سوار شده رانديم براى منزل نزديك غروب بود كه وارد منزل شديم